![]()
سلام.
دیشب پس از چند ماه مبارزه بی امان با دندانهای عزیزم بالاخره تسلیم دکتر شدم و رفتم دندانپزشک و ای کاش نمی رفتم. همین الانش که دارم با اینجا مطلب می نویسم نصف صورتم تو کما رفته! بیچاره دکتر هر چی بی حسی میزد انگار داشت آب خنک تزریق میکرد. فعلا که دست به نقد عصب کشی کرد و پانسمان و گفت برو تا یکشنبه که پرش کنم. دیشب یکی از بدترین شبهای عمرم بود. اینقدر درد کشیدم که خدا میدونه. اینکه میگن خدا نصیب دشمن هم نکنه همینه. به قول مسعود شصتچی مادر جان!
برو بچه های عزیز وبلاگی من کمی سرم شلوغ شده و کمتر میرسم بیام. زمان زیادی را به اینوستمنتم گذاشتم و لذا ممکنه دیر به دیر بیام. اما همیشه به یادتون هستم
سلام.
امروز دومین روزی است که از مشهد برگشتم اهواز. چه قدر هوا گرم شده اهواز. فرصت نشد که بیام و مختصری از سفرنامه ام را بگم. سفر را از پرواز مهرآباد - مشهد میگم و جا داره همین جا از بوف بینای عزیزکه 3-4 ساعتی توی مهرآباد تنهایی منو پر کرد تشکر کنم
این سفر مشهد من با فرود اضطراری بوئینگ 727 شرکت ایران ایر شروع شد! قابل توجه دوستان که نزدیک بود بی امان بشن! خلاصه به هر مکافاتی بود پاهامون به زمین سفت دوباره رسید. سفرم را با زیارت آقا امام رضا و بعد از اون ، شبش به اتفاق اقوام عزیز رفتیم یک رستوران چینی به نام مارینا و چه زهر ماری بود این مارینا! داشت حالم به هم میخورد. این چینی ها هم به جز کلم هیچی که کوفت نمیکنن. نمیدونید چه شب تاریخی رو به صبح رسوندم.
صیح کله سحر هم رفتم سفارت و تحویل کار و بعد از اون دیدار یکی از دوستان عزیزم. اونجا بود که فهمیدم گذر زود زمان یعنی چی! بعد از رفع زحمت از اونجا دوباره رفتم و حرم و ...
استارت کار سرمایه گذاری مشهد را هم با موفقیت زدیم و بعد از اون هم پرواز 2 ساعته با این توپولوف های لعنتی به اهواز. آخ که وقتی میشینم تو این زهر ماری ها بعدش باید برم فیزیوتراپی! بس که تنگ هستن
اما...
اما توی این سفر بود که شیرین ترین نسکافه تلخ زندگی ام راخوردم.
توی این سفر بود خوش بو ترین خیار دنیا من خوردم
دلچسب ترین میلک شیک دنیا را من خوردم
البته سرما هم خوردم!
قراره یکی از دوستای خوبم همکارم بشه توی سرمایه گذاری. آخ که اگه بشه چی میشه
زیاد حرف زدم. دوستتون دارم بای

سلام. بالاخره سفر مشهد ما هم به پایان رسید
با خاطرات خوش زیارت حضرت رضا و دوستان و اقوام. همچنین بسیار خوب توانستم کار سرمایه گذاری در مشهد را هم آغاز کنم. جای همه شما خالی بود.
انشاله پست بعدی را در اهواز خواهم نوشت

سلام. سال جدید خورشیدی و عید باستانی نوروز را مجددا خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز تبریک می گویم. امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشید.
هفته اول نوروز امسال من خیلی شلوغ بود و تصادف عید نوروز با عروسی پسر خاله ام سبب شد تا حسابی مشغول کارها باشیم وقتی آخر شب فرصتی برای مطالعه و کارهای شبکه ای داشتم اینقدر خسته بودم که به زور مطالعه میکردم دیگه چه برسه به اینکه بخوام مطلبی هم توی وب بنویسم.
این هفته که در راه است احتمالا باید به ماموریت بروم. این ماموریت از معدود ماموریت هایی است که دوست دارم بروم. چون هم فال است و هم تماشا. هم یکی از دوستان عزیزم را میخواهم ببینم و هم میخواهم کار جدیدی که در زمینه سرمایه گذاری آغاز کرده ام را در مشهد استارت بزنم. حالا کار چیه و چه قدر سود دارد خیلی مفصل است. فقط همین را بگم که درآمدی که در دو هفته کار در این بیزنس داشته ام و دارم دو برابر در آمد کل کارم در شرکت خودم است. دوست داشتید بدونید کار چیه ایمیل بزنید شماره میدهم با هم صحبت میکنیم. ضمن اینکه من ماموریتم مشهد است و اگر کسی از مشهد خواست منو ببینه میتونه هماهنگ کنه.
یک دوست عزیزی در اهواز پیدا کردم بنام محسن که برادر یکی از دوستان است. هنوز موفق نشدم باهاش صحبت کنم و ببینمش. اما میخوام برم پیشش.
خب دیگه خیلی حرف زدم. انشالله دوباره میام. فعلا یا علی

