تبليغاتX
Aman Hakim's Facebook profile روزنوشته های سیدامان الله حکیم
آخرین پست 87 پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 16:53

سلام. این آخرین پست وبلاگ من در سال جدید است. نمی خواهم این آخرین پست کلیشه ای و با تبریک سال نو باشد. دوست دارم ضمن تبریک سال جدید خداوند را یه خاطر همه خوبی ها و الطافش در سالی که تنها چند ساعتی از آن باقی نمانده تشکر کنم

خدایا از تو ممنونم

ممنونم که سعادت دادی در عزای مادر سادات افتخار نوکری داشته باشم

ممنونم که در سختی امتحانات پایان ترم خرداد کنارم بودی

ممنونم که در دوره کار آموزی مرا با دوستان جدید آشنا و با آشنایان قدیمی دوست کردی

ممنونم که سعادت دادی ماه رمضان را با تمام گرمای خوزستان روزه گیر تو باشم

ممنونم که شبهای قدر را از من نگرفتی و سعادت آنکه قرآن بالای سرم باشد را از من نگرفتی

ممنونم که عید فطر را در جایی قرارم دادی که دوست داشتم

ممنونم به خاطر همه دوستان خوبی که در این سال جدید به من عطا کردی

ممنوم به خاطر تک تک آیه هایی که اجازه خواندنشان را به من دادی

ممنوم به خاطر تک تک رکعت های نمازی که از من قبول کردی

ممنونم به خاطر سعادت نوکری ۱۰ شب اول محرم و ۱۰ شب آخر صفر

و ممنونم به خاطر....

تا سال آینده و اولین پست ۸۸ خداوند نگهدارتان

نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |

خانه تکانی جمعه بیست و سوم اسفند 1387 16:56

آخ گردنم ! وای کمرم ! آخه این چه وضعشه. بابا ما اگر عید نخواهیم باید کی رو ببینیم؟! دهنم سرویس شد رفت پی کارش. یه روز جمعه را خواستیم لالا بفرماییم که با شیپور امان پاشو لنگ ظهر کلی کار داریم از خواب ناز بیدار شدم. آخه یکی نیست به مامان من بگه قربون اون اخمت بشم ساعت 8 صبح روز جمعه چه شباهتی به لنگ ظهر داره آخه؟ بخدا شیشه ها را کامل تمیز کردم و الیته در این راه گردن مبارک هم به نابودی کامل رفت. یکی به من بگه هفته ای دو بار تا خانم میان کمک مامان من دیگه این وسط من بیچاره چرا باید بشورم بپزم بسابم. امروز شدم کوزت خونه. از مرد بودن خودم شرمنده شدم. البته اتاق خودم را همیشه مرتب میکنم اما دیگه زور بقیه جاها راهم ....

صد رحمت به روزهای کاری. فردا ساعت 6 صبح میرم شرکت و یه دل سیر اونجا میخوابم!!!!


حالا اینها را گفتم آقایون محترم شاخ نشوند لطفا. پا به پای خانم ها بشورید و بپزید و بسابید


نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |

صبح یکشنبه هجدهم اسفند 1387 6:26

سلام. این یکی دو هفته اخیر خیابان ها ی شهر ما  خیلی شلوغ شده. همه در تکاپو و تلاطم هستند برای خرید عید. محل شرکت من هم دریکی از خیابانهای اصلی شهر است. لذا هر روز این شلوغی را لمس میکنم. دیدن بچه هایی که هنوز وارد مغازه نشده اند اما دارند با مادر چانه میزنند که لبایم فلان رنگ باشه یا نباشه. یا دخترکانی که با حسرت به آکواریم پر از ماهی های قرمز نگاه میکنند و فعا براشون نمیگیرند چون معتقدند خواهند مرد. به قول یکی از دوستان ماه اسفند در واقع ماه طلوع است. ماه شروع و تکاپو. امیدوارم عید تک تک شما عزیزان زیبا باشه  هر روزتان نوروز باشه

نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 19:32

سلام و صدتا سلام به همه دوستان عزیز. هم اونهایی که الان بار اول است که دارن این وبلاگ را میبینن و هم دوستان ثابت.  خیلی فکر کردم چه عکسی برای این پست بزارم و چی بنویسم. چون اگر میخواستم امروزم را بنویسم جز خستگی و دوندگی چیزی نداره که بدرد کسی نمیخوره. فکرش را کردم بهترین عکس عکسی است از دوای هر درد بی درمان یعنی خنده...

 

نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |

لالایی جمعه نهم اسفند 1387 18:29

سلام. امروز یکی از زیباترین خوابهای دنیا را من کردم. عسل بانو برایم لالایی و قصه و گفت و من هم مثل یک بچه به خواب رفتم. خوابی سراسر آرامش. وقتی بیدار شدم تازه دیدم که عسل را توی چت تنها گذاشتم.

همیشه خدا را به خاطر داشتن دوستان خوب اینترنتی ام شاکرم و از او میخواهم که هیچکدام را حتی برای لحظه از دست ندهم

نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |

شهادت امام رضا چهارشنبه هفتم اسفند 1387 10:50

عاشق عشق به هوای تو شد                                                         کشته رضا به رضای تو شد

پنجره ها خون آلود است                                                                کشته همین است و بود است

قلبی آرام، در اقیانوس                                                                     ماه را کشتند در یک فانوس

شهادت غریب توس امام رضا (ع) بر همه عاشقان و دلسوختگان تسلیت باد. بازدید کننده های عزیزی که این پست را از مشهد مقدس مطالعه می کنید این بنده حقیر را از دعای خیر فراموش نکنید. نایب الزیاره ما باشید

نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |

شهادت حضرت رسول شنبه سوم اسفند 1387 21:23

سلام. قبل از هر چیزی بگم که سرور من توی شرکت مشکل داره و سایت بلگفا را باز نمیکنه. واسه همینه که شب ها فقط میتونم وقتی میام خونه وبلاگم را به روز کنم. خیلی خیلی  خسته ام. به منشی ام سپردم که از فردا قرار ها فقط با وقت قبلی باشه. خیلی احساس دلتنگی بدی دارم.

پس فردا روز وفات جدم و روز شهادت امام حسن و پنجشنبه هم روز وفات غریب توس امام رضا است. خدایا چرا اینقدر ماه صفر تلخ است؟ کاش ماه صفر ماه سفر بود. کاش می توانستم بروم. و هزاران کاش دیگر.

نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |

دلتنگی جمعه دوم اسفند 1387 8:56

مولایم. این جمعه ای دیگر و دلتنگی هایی دیگر. آقایم  تو خود میدانی که چقدر دلتنگ تو ام.

نوکر ، رخ ارباب نبیند سخت است

شب ، گر رخ مهتاب نبیند سخت است

لب تشنه اگر آب نبیند سخت است

یابن الحسن آقا بیا...

نوشته شده توسط امان  | لینک ثابت |